تبليغاتX
زاده ی مهر - ندا: سبز,سفید و سرخ!

سبز

ندا با خوشحالی دست در دست دوستان در زنجیره ی انسانی شرکت کرده است.همه مچ بند یا سربند یا انگشت پیچ های سبز دارند.همه دو انگشت را به علامت پیروزی بالا گرفته اند. آنهایی هم که سبز نیستند با لبخند به بقیه نگاه می کنند. کسی با کسی دشمنی ندارد. همه باهم هستند. با شادی و امید فراوان شعار می دهند و به هم لبخند می زنند. نیروهای انتظامی لباس شخصی ها و همه ی مردم به هم لبخند می زنند و این شور و شوق را پرشگون می دانند . همه سوار بر موج سبز پیش به سوی ایرانی آباد و شاد با ایرانیانی آزاد.

سفید

همه اینبارهم زنجیره ی انسانی تشکیل داده اند ولی نه برای تبلیغ سبز , برای رای دادن به سبز. ندا با شادی پای صندوق ایستاده و دو انگشت رنگین خود را با افتخار بالا گرفته است. یکی آبی یکی سبز. بازهم همه به هم لبخند می زنند. همه با رویی گشاده از هر قشری با هر ایده ای و طرفدار هر نامزدی به هم لبخند می زنند. همه ی مردم خوب هستند و باهم دوست...

سرخ

ناگهان همه چیز فرو ریخت. کاخ آرزوهای سبز. کبوتر های امید تیر خورده و در نیمه راه آسمان سرنگون شدند. دیگر مردم دوست نیستند . حالا آنها دشمن شده اند. دیگر سبز نیست . همه جا سرخ است. رنگ خون. مچ بند ها و سربند های سبز, سرخ شده اند . خون چکانند .

ندا از کلاس باز می گردد و سرو صدا را می شنود. نداهارا می شنود . ندا را ندا می زنند. ندا فریاد نمی زد , ندا تماشا میکرد . میخواست با دوستان دیروز و پریروزش باشد و ناگهان ندای سفیر گلوله ای پیچید . ندا ندانست از کجا خورده است. با بهت و حیرت به سینه ی خود نگریست. ندا افتاد و حالا ندا نگاه بود و خاموش...

ندا در سکوت با چشم هایی حیرت زده به دنیا نگاه می کرد...

ندا در سکوت فریاد زد:       

                                       به کدامین گناه کشته شدم!؟

                                    آیا کسی هست مرا یاری کند!؟

+ نوشته شده در 88/04/10ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط زاده ی مهر |